تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

609

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بنا بر اين : ما خيال را در سه جا : يكى در همان قضيهء ظهور در مظهر و يكى در خيال اصغر و يكى هم در خيال اكبر استعمال مىنماييم . نتيجه اينكه : محل صدورى براى ابصار نفس در مقام نازل بوده و صورت در نفس واحد مىباشد و چنين نيست كه محل صورت ملتقى باشد مگر اينكه به نحو مظهريت گفته شود ؛ چنان كه گفته‌اند : محل ادراك ملتقى است و چشم نيست و گر نه لازم مىآيد انسان يكى را دو تا ببيند . « 1 » و بالجمله : در محل رؤيت اختلاف است ، بعضى آن را قاعدهء مخروط و بعضى رأس مخروط و شعاع و بعضى ملتقى دانسته‌اند . ولى بنا بر صدر آراء محل رؤيت و ابصار خود نفس مىباشد و اينكه يك چيز دو چيز ديده شود ، لازم نمىآيد . چنان كه محل ادراك سمعى پيش آنها قوهء حالّه در صماخين است ولى با اين حال صوت واحد دو صوت شنيده نمىشود . در سمع نيز ، نظر صدرا اين است كه صوت ، مُنشأ نفس بوده و به نحو قيام صدورى به آن قائم مىباشد ، البته فعاليت نفس بعد از اعداد حاصل مىشود و چون مُنشأ در نفس واحد است صوت واحد دو صوت شنيده نمىشود . « 2 » اهتزاز پرده‌ها امرى است و ادراك صوت امر ديگرى است ، چنان كه انطباع صورت در جليديه ادراك نيست ، بلكه ادراك ، امر ديگرى است . پس براى سمع و بصر تجرد بالاترى است و لذا در مورد آنها كثرت به چشم نمىخورد . با اينكه صماخ دوتاست ، دو صوت شنيده نمىشود و با اينكه چشم دوتاست ، دو صورت ديده نمىشود . ولى چون در مورد قواى ديگر مانند لمس تجرد ضعيف است لمس حرارت از دو ملمَس دو لمس مىباشد . به خاطر ضعف تجرد لمس و ذوق و شم و قرب آنها به ماده ، آنها بر خداوند اطلاق نمىشوند . ولى سميع و بصير بر خدا اطلاق مىشوند و خداوند نيز با اعطاى آنها به

--> ( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 330 ؛ اسفار ، ج 8 ، ص 195 . ( 2 ) - اسفار ، ج 4 ، ص 97 - 98 و ج 8 ، ص 169 - 178 .